تبلیغات
♥...تنهایی های خالصانه ی من...♥ - مطالب نازنین جووون!

♥...تنهایی های خالصانه ی من...♥

همدیگر را فراموش نکنیم،شاید سالها بعد در گذر جاده ها بى تفاوت از کنار همدیگر بگذریم و بگوییم آن غریبه چقدر شبیه خاطراتم بود…

هوای تو ،


گاهی دلم بی هوا ، هوایت را می کند . . .
هوای تو ، تویی که هیچ وقت هوایم را نداشتی !



[ پنجشنبه 26 بهمن 1391 ] [ 11:46 بعد از ظهر ] [ نازنین جووون! ] [ نظر بدید!() ]


چه کسی

چه کسی خواهد دید مردنم را بی تو

چه کسی خواهد گفت خبر مرگ مرابا تو

آن زمانی که خبر مرگ مرا میشنوی

کاش میدیدم شانه بالا زدنت را بی قید

و یا تکان دادن دستت که مهم نیست زیاد

آه افسوس چه سرد!!!

چه کسی خواهد دید جنگل جان مرا

اتش عشق تو خا کستر کرد

چه کسی خوا هد دید....!!!



[ یکشنبه 19 آذر 1391 ] [ 12:10 قبل از ظهر ] [ نازنین جووون! ] [ نظر بدید!() ]


مسافر

عقل گفت:

به مسافر دل بستن خطاست

دل گفت:

همه رفتنی اند …



[ یکشنبه 19 آذر 1391 ] [ 12:09 قبل از ظهر ] [ نازنین جووون! ] [ نظر بدید!() ]


غم...

غم دانه دانه می افتد روی صورتم

شور است طعم نبودنت…!



[ یکشنبه 19 آذر 1391 ] [ 12:04 قبل از ظهر ] [ نازنین جووون! ] [ نظر بدید!() ]


یک داستان عاشقانه و غم انگیز زیبا از یک دختر


سر کلاس درس معلم پرسید:هی بچه ها چه کسی می دونه عشق چیه؟

هیچکس جوابی نداد همه ی کلاس یکباره ساکت شد همه به هم دیگه نگاه می کردند ناگهان لنا یکی از بچه های کلاس آروم سرشو انداخت پایین در حالی که اشک تو چشاش جمع شده بود. لنا 3 روز بود با کسی حرف نزده بود بغل دستیش نیوشا موضوع رو ازش پرسید .بغض لنا ترکید و شروع کرد به گریه کردن معلم اونو دید و

گفت:لنا جان تو جواب بده دخترم عشق چیه؟

لنا با چشمای قرمز پف کرده و با صدای گرفته گفت:عشق؟

دوباره یه نیشخند زدو گفت:عشق... ببینم خانوم معلم شما تابحال کسی رو

دیدی که بهت بگه عشق چیه؟

معلم مکث کردو جواب داد:خب نه ولی الان دارم از تو می پرسم

لنا گفت:بچه ها بذارید یه داستانی رو از عشق براتون تعریف کنم تا عشق رو درک کنید نه معنی شفاهیشو حفظ کنید

و ادامه داد:من شخصی رو دوست داشتم و دارم از وقتی که عاشقش شدم

با خودم عهد بستم که تا وقتی که نفهمیدم از من متنفره بجز اون شخص

دیگه ای رو توی دلم راه ندم برای یه دختر بچه خیلی سخته که به یه چنین

عهدی عمل کنه. گریه های شبانه و دور از چشم بقیه به طوریکه بالشم

خیس می شد اما دوسش داشتم بیشتر از هر چیز و هر کسی حاضر بودم هر کاری براش بکنم هر کاری...

من تا مدتی پیش نمی دونستم که اونم منو دوست داره ولی یه مدت پیش

فهمیدم اون حتی قبل ازینکه من عاشقش بشم عاشقم بوده چه روزای

عشنگی بود sms بازی های شبانه صحبت های یواشکی ما باهم خیلی خوب

بودیم عاشق هم دیگه بودیم از ته قلب همدیگرو دوست داشتیم و هر کاری

برای هم می کردیم من چند بار دستشو گرفتم یعنی اون دست منو گرفت

خیلی گرم بودن عشق یعنی توی سردترین هوا با گرمی وجود یکی گرم

بشی عشق یعنی حاضر باشی همه چیزتو بهخاطرش از دست بدی عشق

یعنی از هر چیزو هز کسی به خاطرش بگذری اون زمان خانواده های ما زیاد

باهم خوب نبودن اما عشق من بهم گفت که دیگه طاقت ندارم و به پدرم

موضوع رو گفت پدرم ازین موضوع خیلی ناراحت شد فکر نمی کرد توی این

مدت بین ما یه چنین احساسی پدید بیاد ولی اومده بود پدرم می خواست

عشق منو بزنه ولی من طاقت نداشتم نمی تونستم ببینم پدرم عشق منو

می زنه رفتم جلوی دست پدرم و گفتم پدر منو بزن اونو ول کن خواهش می

کنم بذار بره بعد بهش اشاره کردم که برو اون گفت لنا نه من نمی تونم بذارم

که بجای من تورو بزنه من با یه لگد اونو به اونطرف تر پرتاب کردم و گفتم

بخاطر من برو ... و اون رفت و پدرم منرو به رگبار کتک بست عشق یعنی

حاضر باشی هر سختی رو بخاطر راححتیش تحمل کنی.بعد از این موضوع

غشق من رفت ما بهم قول داده بودیم که کسی رو توی زندگیمون راه ندیم

اون رفت و ازون به بعد هیچکس ازش خبری نداشت اون فقط یه نامه برام

فرستاد که توش نوشته شده بود: لنای عزیز همیشه دوست داشتم و دارم

من تا آخرین ثانیه ی عمر به عهدم وفا می کنم منتظرت می مونم شاید ما

توی این دنیا بهم نرسیم ولی بدون عاشقا تو اون دنیا بهم می رسن پس من

زودتر می رمو اونجا منتظرت می مونم خدا نگهدار گلکم مواظب خودت باش

دوستدار تو (ب.ش)

لنا که صورتش از اشک خیس بود نگاهی به معلم کردو گفت: خب خانم معلم

گمان می کنم جوابم واضح بود

معلم هم که به شدت گریه می کرد گفت:آره دخترم می تونی بشینی

لنا به بچه ها نگاه کرد همه داشتن گریه می کردن ناگهان در باز شد و ناظم

مدرسه داخل شدو گفت: پدرو مادر لنا اومدن دنبال لنا برای مراسم ختم یکی

از بستگان

لنا بلند شد و گفت: چه کسی ؟

ناظم جواب داد: نمی دونم یه پسر جوان

دستهای لنا شروع کرد به لرزیدن پاهاش دیگه توان ایستادن نداشت ناگهان روی زمین افتادو دیگه هم بلند نشد

آره لنای قصه ی ما رفته بود رفته بود پیش عشقش ومن مطمئنم اون دوتا توی اون دنیا بهم رسیدن...

لنا همیشه این شعرو تکرار می کرد

خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد؟ خواهان کسی باش که خواهان تو باشد

خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد؟ آغاز کسی باش که پایان تو باشد


[ دوشنبه 30 مرداد 1391 ] [ 10:00 بعد از ظهر ] [ نازنین جووون! ] [ نظر بدید!() ]


بی وفایی

آی بی وفا بازم دلم هواتو کرده                دلم تنگه برات دستام چه سرده   



دلم انبار غم، چشمم یک رود جاری         زیبــــاترین فصل خدا، فصل بهاری



زیباترین ترانه ای با عشق و شوری          سخته تحمل کردن این درد دوری



با اینکه رفتی ولی باز واسم همونی      با این تفاوت نیستی که  پیشم بمونی



[ دوشنبه 30 مرداد 1391 ] [ 09:54 بعد از ظهر ] [ نازنین جووون! ] [ نظر بدید!() ]


عشق و ماندگاری

عشق ماندگار نیست....ولی ماندگار عشق است



[ دوشنبه 30 مرداد 1391 ] [ 09:46 بعد از ظهر ] [ نازنین جووون! ] [ نظر بدید!() ]


سکوت دوست

گاهی سکوت دوست معجزه می کند و تو می آموزی که بودن همیشه در فریاد نیست.

[ دوشنبه 30 مرداد 1391 ] [ 09:45 بعد از ظهر ] [ نازنین جووون! ] [ نظرات() ]


سلام

سلام.اومدم بگم فعلا از این به بعد مطالب عاشقانه ی غمگین نمیزارم...فقط عاشقانه ی قشنگ میزارم.به شرطی که نظر بدید دیگه...

[ یکشنبه 8 مرداد 1391 ] [ 08:50 بعد از ظهر ] [ نازنین جووون! ] [ نظر بدید!() ]


هر که اید گوید...

هر که آید گوید:
گریه کن، تسکین است
گریه آرام دل غمگین است 

چند سالی است که من می گریم
در پی تسکینم 

ولی ای کاش کسی می دانست
چند دریا
بین ما فاصله است
من و آرام دل غمگینم



[ جمعه 30 تیر 1391 ] [ 05:16 بعد از ظهر ] [ نازنین جووون! ] [ نظر بدید!() ]


دیگر نمیگویم...

دیگـــــــر به کسی نمی گویم: دوســتت دارم...
انگار دوستت دارم های من؛
خداحافظ شنیده می شود...!


[ سه شنبه 27 تیر 1391 ] [ 10:06 بعد از ظهر ] [ نازنین جووون! ] [ نظر بدید!() ]


عشق...

شـــــــــایـــــــــد . . . عشــــــــــــق همــــین اســــت
کــــه مــــــن همیـــــشــــــه بــا یـــاد تـــــــو باشــــــــم
و تــــــــــــــــو
بـــا هـــرکـــــه میــــــــــــخواهـــــی .


[ سه شنبه 27 تیر 1391 ] [ 09:43 بعد از ظهر ] [ نازنین جووون! ] [ نظر بدید!() ]


تمام حرفم...

مرد نیستم،

اما...

تمام حرفم یک کلام است

.
.
.

تو ...


[ چهارشنبه 21 تیر 1391 ] [ 07:10 بعد از ظهر ] [ نازنین جووون! ] [ نظر بدید!() ]


سخت است...

سخــت است ببـــازی

تمــــامــــ احـساس پاکـت را

و هنــــوز نفهمـیده باشی

اصلــــا دوستـــت داشــت ؟؟؟!!!


[ چهارشنبه 21 تیر 1391 ] [ 07:08 بعد از ظهر ] [ نازنین جووون! ] [ نظر بدید!() ]


انتظار...

مـنـتـــــــظـرم ...

مـنـتـــــــظـر ِ یِک مـعـجـزه ی نـزدیـک

نـه دور

نـه خـیـلـی دیــر

و نـه غـیـــر مـمـکـن.

هـمـیـن کـه بـرگـردم

تـــــو مـنـتـــــــظـرم بـاشـی . . .


[ چهارشنبه 21 تیر 1391 ] [ 07:06 بعد از ظهر ] [ نازنین جووون! ] [ نظر بدید!() ]


انقدر...

قطعات عاشقانه (45)
آنقـ ـدر نیستـ ـی

كــه گاهــی حــ ـس مـی كنـم

عشـ ــق را نِسیـ ــه به مـ ـن داده*ای

بی تـابــ ـم !

نقـ ـد می خــواهـمــ ـت . . .


[ چهارشنبه 21 تیر 1391 ] [ 07:03 بعد از ظهر ] [ نازنین جووون! ] [ نظر بدید!() ]


دلم تنگته


دلم تنگته


دلم تنگته


با حس عجیبی با حال غریبی دلم تنگته


پر از عشقو عادت بدون حسادت دلم تنگته


گله بی گلایه بدون کنایه دلم تنگته


پر از فکر رنگی یه جور قشنگی دلم تنگته


تو جایی که هیچکی واسه هیچکی نیستو همه دل پریشن


دلم تنگه تنگه واسه خاطراتت که کهنه نمی شن


دلم تنگه تنگه برای یه لحظه کنار تو بودن 


یه شب شد هزار شب که خاموشو خوابم چراغای روشن


منه دلشکسته با این فکر خسته دلم تنگته 


با چشمای نمناک تر و  ابریو  پاک دلم تنگته


ببیم که چه ساده بدونه اراده دلم تنگته


مث این ترانه چقدر عاشقانه دلم تنگته.....دلم تنگتــــــــه...



[ چهارشنبه 21 تیر 1391 ] [ 05:21 بعد از ظهر ] [ نازنین جووون! ] [ نظر بدید!() ]


اون چی بیشتر داشت؟

و حالا این سوال هر روز من شده که اون چی از من بیشتر داشت که من نداشتم؟و اون منو به خاطرش ول کرد و رفت؟؟؟



[ جمعه 16 تیر 1391 ] [ 02:07 بعد از ظهر ] [ نازنین جووون! ] [ نظر بدید!() ]


بدترین لحظه ها...

همیشه
در بدترین لحظه ها
تنها رها می کنی مراو
بدترینِ لحظه ها
وقتی است
که تو
مرا
تنها
رها می کنی 


[ جمعه 16 تیر 1391 ] [ 01:56 بعد از ظهر ] [ نازنین جووون! ] [ نظر بدید!() ]


پست ثابت

سلام.به وبلاگ من خوش اومدین.
تو این وبلاگ قصد دارم فقط مطالب عاشقانه بزارم.
یادتون نره نظر بدید.
راستی ادرس اون یکی وبلاگم اینه:
bia-4-nazanin.mihanblog.com
برید و نظر بزارید
کسی خواست تبادل لینک کنه بهم بگه
راستی برام دعا کنید...فکر کنم از موضوعات این وبلاگ بفهمید چرا گفتم دعا کنید!!
فعلا بای بای





[ جمعه 16 تیر 1391 ] [ 01:45 بعد از ظهر ] [ نازنین جووون! ] [ نظر بدید!() ]